(نوشتن زنان دربارة زنان و برای زنان) را نمیتوان شعار سیاسیی تلقی کرد که در چیستی خود چهره های مردان را سیاه بازتاب بدهد. زنان داستان نویسی که در این راستا، با اندیشه ، پندار و برداشت تیوریک از پدیده ها و رویداد ها و چارچوب از قبل تعیین شده می نویسند، شخصیت محوری داستانها را از جنس مرد به جنس زن انتقال داده اند. در این انتقال که امروز به شکل یک جریان نمودار می گردد، چیز هایی به دست آمده است- من به ویژه روی چیز هایی تأکید می کنم. این چیز ها اگر در لایه های محسوس تغییر عمده و کلی را به وجود نیاورده؛ اما بدون شک درزهایی را پدید آورده است که کلیشه های متعارف ذهن آدمیان امروزی را در هم شکسته و بالاخره با همین تجربه های جدید، دید متفاوت را نسبت به زنده گی شکل داده است.
داستان نویسی، بازگویی تجربه های آدمی با پیرنگی از ذهنیت ها و تخیلات اوست. این تجربه ها در ذهن ناخودآگاه نویسنده آب می شوند و در متن خیال و اندیشه او قدم می گذارند و سپس بر کاغذ جاری می شوند. این درهم آمیخته گی گاهی در ذهن نویسنده بزرگی چون مارکز صد سال تنهایی را به وجود می آورد، گاهی در همین آمیزة جادویی گلنار، با تصویر خود در آیینه مصاف می دهد و گاهی واقع گرا ترین آفریده ها را چون جنگ و صلح و دن آرام به میان می آورد.
در خانة خود، در شهر خود و در سرزمین خود استم. باد می وزد. آسمان خاکی و پر از گرد است. همه چیز برایم آرامش می دهند.
از کلکین به بیرون می نگرم: در میدان بدون سبزه و درخت کودکان و نوجوانان به دنبال یک توپ کوچک می دوند و انگار فوتبال بازی می کنند. همه چیز خاکی است. آنان با احساسات به دنبال توپ می دوند. فکر می کنم که چشمانم مرا فریب می دهند. اینجا میدان ورزشی پوشیده با سبزه هاست و ورزشکاران که لباس های ورزشی سرخ و آبی به تن دارند بعد از تمرین صبحانه مفصلی می خورند. می خواهم چشم انداز چشمانم را باور کنم. ممکن است؟
در جامعة پدر سالار که فرصت های اندکی برای رشد زنان وجود دارد، دشوار است که زنان به سبک و زبان ویژة خود شان دست یابند. مردان هنجار ها را تعریف می کنند و سپس همین هنجار هاست که ضد هنجار هایی را برای شان می تراشند. دیدگاه های همسان و حتا متناقض دربارة زنان یک محور مشترک دارد و با پیشکش فرضیه هایی چون ( سبک مردان عقلانی است)، ( مردان با دید منطقی به قضایا می نگرند)، ( مغز مردان برای تفکر و تولید فکر مساعد است) انگاره هایی را تولید می کنند که زنانه گی تحقیر گردد. این فرضیه ها منطقِ جدیدی را با همین اساس به میان می آورند: ( سبک زنان احساساتی و نابخردانه است)، ( زنان منطق ندارند)، ( مغز زنان ظرفیت تفکر و پیدایی فکر نو را ندارد). [1]
دو شنبه، 6 جوزا 1387 هجری خورشیدی
ساعت 8:30
در این روز ها هر نبشته یی را که در مورد مرگ می شنوم با یک جملة کوتاه آغاز می گردد: " خبر کوتاه بود..." من هم می خواهم بگویم: " خبر کوتاه است؛ موبایلم را گم کردم" و کاملاً فکر می کنم که کسی مرده است.
به مناسبت یک ساله گی روزنامه هشت صبح
چه کسی فکر می کرد که روزنامة تازه کاری به نام هشت صبح با خط قرمز پیشانی خود، به زودی از نام آشنا ترین و محبوب ترین و موفق ترین روزنامه های شهر کابل می شود؟ شاید تنها گروه دوستان و همکاران هشت صبح. اما امروز وقتی هشت صبح قبل از صرف صبحانه و آغاز کار روزانه در مقابل چشمان مردم گذاشته می شود، دیگر هیچ کسی فکر نمی کند که هشت صبح چون انیس پیشینه طولانیی ندارد؛ بل همه فکر می کنند که چرا انیس با آن نام بزرگ و تاریخچه دراز خود، در این سالهای اخیر، چون هشت صبح رویداد ها را به گونه بایسته و شایسته آن بازتاب نمی دهد.