ژیلا بنی یعقوب سر دبیر وب سایت کانون زنان ایرانی است. او مدتی مسؤول صفحه زنان و صفحه جامعه در روزنامه صاحب نام سرمایه بود و به نام گزارشگر مستقل نیز گزارش هایش را به نشر می رساند. او همچنان از بنیاد گذاران جنبش همگرایی زنان و فعال اجتماعی است.
بیانیة بنیاد بین المللی رسانه های زنان در روز اعلان جایزه شجاعت در روزنامه نگاری بانو بنی یعقوب را چنین معرفی کرد: " ژيلا بني يعقوب 38 ساله گزارشگر مستقل و سردبير وب سايت «كانون زنان ايراني» در ايران است بني يعقوب در يكي از محدودترين كشورهاي دنيا كار مي كند جايي كه هم به واسطه زن بودن و هم به خاطر خبر نگار بودن، محدوديتهاي بسياري وجود دارد . ژيلا بني يعقوب همواره از بيدادهاي اجتماعي و دولتي كه به ويژه بر زنان اثر گذار بوده گزارش هایی تهیه کرده است او بارها از كار بيكار شده چرا كه از سانسور مقالات و گزارش هايش سر باز زده است. همچنين تعدادي از روزنامه هايي كه وي در انها مشغول به كار بوده است توسط دولت تعطيل شده اند. ژیلا بنی یعقوب بارها به كشورهاي منطقه خاورميانه سفر كرده است و در مورد زندگي زنان و پناهندگان در زمان جنگ گزارشاتي نوشته است . موضوعات گزارشات ژيلا بني يعقوب او را هدف حملات دولت قرار داده است چنانچه بارها منجر به حمله، دستگيري و يا زنداني شدن وي شده است." 1
بنی یعقوب سه بار به دلیل اعتراض به سیاست های دولت به زندان رفته است. در سیزدهم ماه حوت 1385 هنگامی که با 33 زن دیگر در اعتراض و واکنش به محکمه پنج تنی که به جرم فعالیت در راستای برابری زنان و مردان در دادگاه انقلاب محاکمه می شدند، در مقابل این دادگاه جمع شده در بند 209 زندان اوین که مربوط وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران است، زندانی شد. بنی یعقوب با زبان نرم و صمیمی از خاطرات زندان چنین قصه می کند:
"بوی نم و رطوبت سلول آزار دهنده تر می شد، به ویژه بر ای من که از بیماری آسم و آلرژی رنج می بردم. در آهنی سلول تمام ساعت های روز و شب بسته بود. تنها روزنه کوچک ما به بیرون همان دریچه کوچک روی در سلول بود که چند میله هم داشت. دریچه ای که نه به فضای آزاد بلکه رو به روی راهروی باریک بند زنان 209 باز می شد. ببخشید باز واژه درستی برای توصیف این پنجره کوچک نیست چرا که تقریبا، همیشه بسته بود و فقط وقتی بر در سلول می کوبیدیم و درخواستی داشتیم زندانبان برای لحظه ای کوتاه آن را باز می کرد. چند بار از زندانبان ها خواستیم تا آن پنجره کوچک را برای دقایقی باز بگذارند تا هوای سلول اندکی تازه شود که نمی پذیرفتند.
این بار نوشین از زندانبان درخواست هواخوری را کرد. زندانبان با مهربانی گفت" دوست دارید به هواخوری بروید. اشکالی ندارد، چند دقیقه دیگر آماده باشید شما را به هواخوری می برم."
هم متعجب شده بودیم هم شاد. به هم می گفتیم: چرا زودتر این درخواست را مطرح نکردیم وقتی زندانبان ما را به یک فضای کوچکتر از سلول مان برای هواخوری برد، به ساده دلی مان خندیدیم.
تنها فرق این هواخوری با سلول این بود که سقفش با شیشه پوشانده شده بود. فضایی کوچک که در آن چند سطل پر از زباله قرار داشت. ما را بگو که فکر می کردیم ما را به فضایی می برند که می توانیم هوایی تازه را استشمام و پیاده روی کنیم و یا حتی بدویم.
زندانبان دقایقی دیگر به سراغ ما آمد:" از هواخوری راضی هستید؟
گفتیم:" لطفا ما را به سلول باز گردانید، آنجا راحتتریم." 2
بنی یعقوب بعد از برنده شدن جایزة شجاعت ضمن مصاحبه یی با مدرسة فمینستی ایران چنین گفت: " زنان روزنامه نگار به خودي خود در حاكميت اقتدار مردانه بر فضای روزنامه هاي ايران با چالش هاي بسیار زيادي روبرو هستند، چه برسد به اين كه اين زنان به هرصورت براي انعكاس اخبار زنان و مشکلات آنان تلاش كنند . اغلب روزنامه نگاران زن در ایران هر روز مجبور ند به مديران خود اعتراض كنند. اعتراضي كه گاه به يك جنگ شبيه مي شود. اعتراض به همه چيز، از سانسور خبرها گرفته تا روابط غير شفاف و غير دمكراتيك در روند تصميم گيري در باره تيتر هاي صفحه اول روزنامه، که متاسفانه اغلب اوقات به اخبار زنان و حقوق بشر بی توجهی کامل دارد. اعتراضي كه گاه مرزي ندارد. امیدوارم چنین جایزه ای موجب جلب توجه مردم به تلاش ها و همینطور مشکلات روزنامه نگاران زن در ایران شود." 3
بنی یعقوب بعد از سه سال کار با روزنامه سرمایه به دلیل حاکمیت قدرت و فضای پدرسالارانه و گفتمان مردانه در حوزة اقتصاد این روزنامه با جمعی دیگر از همکاران خود این روزنامه را ترک گفت. او در این سه سال پیگیرانه تلاش ورزید تا توازن جنسیتی را در روزنامه به وجود بیاورد و همکاران مرد را متقاعد به نشر کنش های بازرگانی زنان، نشرتصویر های آنان ساخته و مطالب علمی در مورد اقتصاد فمینستی( نقد و تحلیل تبعیض جنسیتی در نظریه، سیاست گذاری و حیات اقتصادی) را مطرح سازد؛ دشواری های زنانی را که تنها به دلیل جنسیت مورد تبعیض در عرصه اقتصاد و اشتغال قرار می گرفتند، بازتاب داده قوانین تبعیض آمیز را حلاجی کند؛ مسأله اشتغال و توانمند سازی اقتصادی زنان به عنوان مهمترین قدم در راستای تحقق حقوق آنان و راه اندازی گفتمان اقتصاد زنان را در این روزنامه طرح کند.
من و همکارانم:"سعی کرديم اين مفاهيم آکادميک را به زبان ساده برای مخاطبان خود بيان کنيم و از طريق گفت و گو با کارشناسان و همچنين ارائه گزارش از زندگی" زنان کار" نشان بدهيم که اقتصاد متعلق به همه است و نه فقط از آن مردان.با بسياری از زنان کارآفرين ايران مصاحبه کرديم . مصاحبه هايی که بطور عينی و با ارائه داده های جزيی می کوشيد که تبعيض های جنسيتی را که زنان در اقتصاد رايج ايران با آن مواجه هستند ،معرفی کند." 4
به باور بنی یعقوب سیمایی که از زنان در رسانه های ایران داده می شود، حقیقت کامل را نمایش نمی دهد. چون خبرنگارانی که مسایل زنان را بازتاب می دهند همواره زیر فشار مدیران و سانسورچیان استند. زنان خبرنگاری که می خواهند مستقلانه گزارش بدهند و زیر بار سانسور نروند، به گونه های مختلف از کار رسانه یی کنار گذاشته می شوند؛ چون جهان ماده و معنای پدرسالار استقلال زنان را تحمل نمی تواند. مردان با این که اعتراف نمی کنند اما زن مستقل، قوی و جسوری را که خود تصمیم می گیرد و نظام پدرسالار را نقد می کند و به فضای قدرت مردانه و بازتولید آن اعتراض می کند، دوست ندارند. آنان به زنانی ارج می گذارند که یاری وکمک مردان را بجویند و به اصطلاح تحت حمایت شان قرار بگیرند تا حس خودخواهی و برتری جویی مردانه را ارضا کنند. فضای کار رسانه ها نیز دور از این اندیشه نیست:
"من و اغلب همکارانم در گروه اجتماعی و زنان روزنامه سرمايه هر روز مجبور بوديم به مديران خود اعتراض کنيم. اعتراضی که گاه به يک جنگ شبيه می شد.اعتراض به همه چيز ،از سانسور خبرهايمان گرفته تا روابط غير شفاف و غير دمکراتيک در روند تصميم گيری در باره تيتر های صفحه اول روزنامه تا نگاهی که به زنان و موضوع زنان داشتند و همينطور مسائل صنفی. اعتراضی که مرزی نداشت .و راستی کدام صاحب قدرت اعتراض را دوست دارد؟صاحب قدرتی که در حاکميت روزنامه " سردبيران" و ديگر کارفرماهايت هستند. هيچ کس يک معترض را دوست ندارد ،بويژه اگر اين معترض يک زن باشد. چرا که در نظام سنتی و پدرسالار جايی برای يک زن معترض وجود ندارد اصلا زن را چه به اعتراض آنهم اعتراض به مردان ." 5
گپ دوم
ماه حوت سال 1385 من و دو خبرنگار دیگر هموطن به همایش روزنامه نگاران فارسی زبان در دوشنبه تاجکستان شرکت کردیم. در نخستین روز ورود نام بانو ژیلا بنی یعقوب خبرنگار ایرانی را در فهرست مدعوین دیدم. خوشحال شدم. ساعتی پس از آن مهماندار ما با ناراحتی اطلاع داد که خانم بنی یعقوب در همایش شرکت نمی کنند. پرسیدم: چرا؟
گفت: خانم بنی یعقوب امروز در تهران بازداشت شدند. گفتم: به کدام جرم؟ گفت: به جرم تهیه گزارش از تظاهرات مسالمت آمیز زنان در تهران برای دفاع از حقوق زنان.
گیچ ماندم و نام ژیلا بنی یعقوب مثل یک نقطة روشن در ذهنم باقی ماند. همایش بدون بانو بین یعقوب برگزار شد و ما دوباره به کابل برگشتیم. روزی در دفتر آرمان شهر ضمن صحبت با بانو گیسو جهانگیری دریافتم که بنی یعقوب چند روزی مهمان بنیاد آرمان شهر بوده است و دانستم که او از دوستان خانم گیسو است، بیشتر نزدیک خویش احساس کردمش.
چندی بعد ایمیلی از بانو بنی یعقوب دریافت کردم. سفرنامة تاجکستان مرا خوانده بود می خواست که آن را در روزنامة سرمایه نشر کند. خوشحال شدم و افسوس خود را از زندانی شدنش بیان کردم.
باری او مرا به همایشی در مورد رسانه ها( نام دقیق همایش را فراموش کرده ام) در تهران دعوت کرد. نتوانستم ویزای ایران را به دست بیاورم. در سفارت ایران دعوت نامه مرا کنار گذاشتند. بعد ها بنی یعقوب برایم نوشت که چون این همایش از سوی دولت راه اندازی نشده بود، بنا در دادن ویزا مشکل تراشی شده است. مهم نبود. تنها افسوسی که دارم اینست که از دیدار وی محروم شدم. به این ترتیب دوستیی که تعریف نمی گردد بین ما آغاز شد. حداقل من او را که فکر و اندیشه اش با من همسان است از خود می دانم و عزیزش می دارم.
بعد با خوانش نبشته های بنی یعقوب دانستم که از ویژه گی های گزارشگری او زبان صمیمانه و مهارت او در تصویر گری فضا و شخصیت هاست. ساختار گزارش های او کلیشه یی و ساختارمند نیست. او چیزهای را که می بیند، می شنود و حس می کند، بازتاب می دهد. شجاعت و جسارت او در موضع گیری ها و ارائه حقیقت از او گزارشگر صادقی می سازد که با شهامت و جرات دیدگاه های خود را در اعتراض به سیاست های دولت ابراز می دارد. تهدید، شکنجه و زندان برای او معنایی ندارند. او سانسور را نمی پذیرد و از خود سانسوری نفرت دارد.
خبرنگاری را نمیتوان به زنانه و مردانه تقسیم کرد؛ اما گزارشگری از زنده گی زنان را امروز میتوان یکی از اهداف اصلی توسعه و باور به ارزش های جهانی حقوق بشر دانست. بنی یعقوب چنین کرده است او با گزارش هایی از زنان در سرزمین های جنگ زده یی مانند افغانستان، لبنان، عراق و گزارش هایی از زنده گی دشوار زنان در فرهنگ های متعصب برای تغییر ساختار ها کوشش کرده است.
ژیلا رویداد های افغانستان و به ویژه موضوعات مربوط زنان را به علاقه مندی دنبال می کند. از ولایات مختلف افغانستان برای رسانه های کشورش گزارش داده است. او در قبال اخراج جبری مهاجرین از ایران به جمع کردن امضا پرداخت و از هر طریق ممکن مخالفت و اعتراض خود را نشان داد. در همدردی و همنوایی با زنان افغان در ارتباط به تصویب قانون احوال شخصیه اهل تشیع با گروه یاران اعلامیه صادر کردند و خبر های آن را در رسانه های ایران پوشش دادند... بدین گونه ژیلا دوست زنان افغانستان است.
گپ سوم
بانو بنی یعقوب عزیز،
این جایزه برایت گوارا باد!
همچنان شجاع و پایدار باش. ما از تو می آموزیم.
یادداشت: بعضی نبشته های او را در این لینک ها می توانید بیابید:
http://mag.gooya.eu/columnists/archives/cat_baniyaghoub.php
www.zhila.org
www.irwomen.info
رویکرد ها:
1- http://www.femschool.info/spip.php?article2551
3- http://www.femschool.info/spip.php?article2551
4- http://mag.gooya.eu/columnists/archives/078391.php
5- همان جا