تبليغاتX
شهرنوش - زنانه نویسی: ابزاری برای شکستن تابو ها
در گستره اجتماع، ادبیات و فرهنگ

این تابو ها به شدت زنان را از حوزه اجتماع، کار تولیدی و پژوهش دور ساخته و بی باوری و بی اعتمادی را در پندارها و اندیشه های آنان نهادینه می سازد.

گروه روشن نگر برای شکستن تابو ها و انگاره سازی های متفاوت، نگاه جدید و متفاوت به پیرامون دارند. این نگاه، دیدگاه های علمی مسلط در عرصه های گوناگون را که به شدت به زنانه گی می تازند و خلاقیت و استعداد زنانه را به تمسخر می کشند، به چالش کشیده و  بنیان راهبرد های فرهنگی مردانه را که به اساس تبعیض و نگاهِ از بالا ترتیب شده اند، سست می سازد.

گفتمان خیلی جدید برای شکستن تابو های زشت حقارت انگاری زنان با موج زنانه نویسی که ریشه در فلسفة ژاک دریدا و ژاک لاکان داشت، شکل گرفت. این فرایند تاریخ طولانیی ندارد، اما دنباله نویسی از هنجار ها و معیار های مردانة ادبیات و هنر را به چالش کشیده است.  زنانه نویسی تبیین کرد که نظامهای دانشی و پژوهشی موجود زنان را در تنگنا قرار داده است و این نظام های به شدت محدود کننده  برای کنترول و گاهی سرکوبی آنان چون ابزاری برای نگهداشت قدرت مردانه در جامعه عمل می کند؛ چیزی که می تواند ضمانتی برای بقای نظام مرد سالار جامعه باشد. شاید این بزرگترین دستاورد زنان در فرایند مبارزات شان باشد که با زنانه نویسی به دگرگونی روابط حاکم و محکوم و شکستن تابو ها در جامعه می پردازند.

زنانه نویسی نظریه های پویا و پیچیده یی را ابراز می دارد که مطابق آن زنان و مردان هر دو می توانند زنانه نویسی کنند و سیمای نوی  از هویت زنان را با تمام ویژه گی های روانی و ذهنی آنان به نمایش بگذارند.

و اما مهم ترین نکته این است که زنانه نویسی در تغییر ساختار های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی نقش دارد و الگو های از پیش پذیرفته شده را جمع پیشداوری های یک سو نگرانه که درست همان تابو ها اند، به یک سو گذاشته و آیینه یی را در مقابل وجدان جمعی جامعه می گذارد تا در آن پلشتی های یک جامعة بیمار را مشاهده کنند.

تجربه های جدید حاکی از آن است که زنانه نویسی به بخشی از هویت  زنان در قرن بیست و یکم تبدیل شده است و پژوهش و تحقیق علمی و اکادمیک توسط زنان (اگر در کل نمی توانند زنانه نویسی تلقی گردند، بخشی از زنانه نگری را بازتاب می دهند) در عرصه های گوناگون ادبیات، فرهنگ، اخلاق، فلسفه، جامعه شناختی، مردم شناسی و علوم تجربی و طبیعی بازگوی تجربه ها  و دید ها و باور های شان است که به تثبیت  موقعیت و هویت شان در جامعه منجر می گردد.

حالا بر می گردیم به جامعة جهان سومی افغانستان که فرهنگ آن آمیزه یی از سنت ها و مرده ریگی از هنجار های تاریخ مذکر آن است. دین نیز با تفسیر های که از آن صورت گرفته است، به پشتیبانی از این فرهنگ پرداخته و به نظام مرد سالار مشروعیت داده است.

در این سرزمین تولید کننده گان تاریخ، علم  و ادبیات مردان اند که در تولید ویافته های خود   سیمایی نابرابر و غیر عادلانة مالک و مملوک را تصویر کرده اند و سیمای را به تصویر کشیده اند که  بی گمان سنگ بنای استحکام تبعیض و نابرابری های جنسیتی امروز به شمار می روند. داکتر جانسون نویسندة بزرگ قرن هژده گفته بود:  " چون فن نوشتن اکثراَ هنر مردانه بوده، گناه این که چه کسی زنده گی را تلخ می کند، به گردن زن افتاده است." [2]

حالا عادل ترین نظریه پردازان از این مالکان خواسته اند که با این سیاه سر های نادان و ندانم کار با  رحم و شفقت برخورد کرده و برای شان محبت نثار کنند.

سرکوب گری امیال زنان، اسارت جسم و روان آنان در گرو مردان با تاثیر پذیری از سنت های رایج کنش های اجتماعی و فرهنگی زنان را الکن ساخته است. مردان شهنشاهان قدرتمند ادبیات و تاریخ جامعه یی چون افغانستان استند. زنان کاری را انجام نداده اند، حداقل کار مهمی را انجام نداده اند و یا هم تولید و پژوهش زنان در سطح جامعه جدی گرفته نشده است.

اصولاً از آغاز پیدایی و شکل گیری ادبیات، علم و هنر صدای زنانه نداشته است.  اگر کسی چون مهستی خطری هم در بیان احساست خود کرده است، صدایش در بین صدا های مردانه در هم آمیخته است. پژوهشگران وقتی به مهستی که با بیان بی پروا و زبان تند و تیز خود نوعی  ادبیات اروتیک را نمایش می دهد، بر خورده اند با احتیاط از برابر او گذشته اند. چون به جای مهستی از شرم (شهرآشوب) های او به خود پیچیده اند و زبان را با دندان گزیده اند. چون نباید زن از چهارچوب خود فراتر قدم برده و سخن بگوید و نقش های پذیرفته شدة خود را فراموش کند و با نگاه بی پروا و جدید به جهان بنگرد.

از سویی دیگر خوانش، نبشتن و پژوهش اصولاً  کار مردانه تلقی شده است. تقسیمات سنتی کار ها در جامعة سنتی علم، سیاست و اجتماع را از دسترس زنان دور نگهداشته است. زنان پرورش و تربیت شده اند که با دید عاطفی و احساساتی به قضایا بنگرند نه به دید موشکافانه و انتقادی. زبان زنان باید نرم و ملایم باشد نه پرخاشگر،این دید و زبان، عنصر ارتباط زن را با علم که شدیداً جنبة پراگماتیکی دارد، در هم می شکند و علم و پژوهش در حیطه اقتدار خود به زنان به عنوان موجودات شرمگین و منفعل جایی نمی دهد، تا بیافرینند و یا هم احیاناً تابو شکنی کنند. اصولاً تابو شکنی در هر اثر هنری میزان موفقیت اثر را بالا می برد و این تابو شکنی در ادبیات و هنر نمود بیشتری دارد.  در آفریده های که ریشه در زنانه نویسی دارند، نقش جدید زن – منتقد، پرخاشگر، رک گو و نترس نقش های پذیرفته شده سنتی او را که مورد پذیرش عامه است، صدمه می زند. از اینجاست که زنان  ننوشته اند- و یا کمتر نوشته اند، تحقیق نکرده اند و یا تحقیق ضعیفی ارائه کرده اند و استعداد های شان در این زمینه بارور نشده است.

هرگاه قرار باشد که دشواری های را که در این راستا به منفعل بودن زنان رنگ می دهد، بر شماریم، می توانیم از این مسایل نام ببریم.

بر مبنای ذهنیت های سنتی  زنان از هوشمندی و توانمندی کمتری برخوردارند. این ذهنیت ها تبیین می دارد که زنان هر اندازه یی که آموزش ببیند، ظرفیت جذب مساوی با مردان را ندارند.

تقسیم نابرابر کار که از همان ذهنیت ها آب می خورد و بر مبنای آن زنان درگیر کار های روزمره گی و کار های که در آن زمینة پیشرفت میسر نیست، هستند، عامل دیگری است. این تقسیم نابرابر زمینة توزیع نا برابر فرصت ها را برای آموزش و تفکر فراهم می سازد.

اقتدار فلسفه ها و تیوری های مردانه برای ادارة جامعه نیز از مسایلی است که در این زمینه می تواند مطرح گردد. دین، جامعه شناختی، روان شناختی و تاریخ نگاری حوزه های اند که  در تسلط مردان قرار دارند و مردان به خاطر بقای قدرت و پیوسته گی مردانه به شدت آنها را کنترول می کنند و به دشواری و تعصب به زنانی که خواهش ورود به این حوزه ها را داشته باشند، برخورد می کنند.

تسلط مردان بر منابع مادی و اقتدار شان در رسانه ها و در تمامی فرایند های پخش و انتشار برای زنان فرصت های کمتری را برای اشاعه، تبلیغ و معرفی آفریده های دانشی و علمی شان فراهم می سازد. از مسایل مهمی که در نقد فمینیستی در عرصة رسانه ها مطرح می گردد این است که زنان در مدیریت رسانه ها کمتر سهم دارند و رسانه ها به نحوی از نشر اندیشه های زنانه خودداری می ورزند. زنان در رسانه ها به سان نمود هایی از سکس و عریان نمایی در حالی بازتاب می یابند که موقعیت فرودست داشته و اشتهای جنسی مردان را تحریک می کنند. رسانه ها از زبان و فرهنگی کار می گیرند که پندار ها و اندیشه های مردانه را بازتاب می دهند و به تحریم زنانه گی می پردازند. 

روانکاوان و روان شناسان با آخرین یافته های خود ثابت کرده اند که مطالب منتشره در رسانه ها ماهیت ضد زنانه گی دارند. داکتر روان شناس توماس فورد اذعان می دارد که مردانی که زیر تاثیر فرآورده های رسانه ها  قرار می گیرند، به شدتِ رفتار های پدر سالارانة خود می افزایند. او به ویژه نقش مطالبی که در آن توزان جنسیتی به هم خورده است، تصاویر، گزارش ها و شوخی های جنسیت گرایانه را در این روند برجسته می سازد که پیامد های اجتماعی مخربی دارند. او به ویژه در مورد  شوخی ها به عنوان (طنز بی اعتبار کننده) نام می برد. داکتر فورد در مورد پرسشی که آیا "مخاطبان مرد می توانند در معرض تاثیرات بالقوه این سرگرمی های جنسیت گرایانه باشند"، چنین پاسخ داده است: " تحقیق ما نشان می دهد که عرضه طنز های جنسیت گرایانه، می تواند شرایطی را خلق کند که به مردان- به ویژه مردانی که پیش انگاره های ضد زن دارند- اجازه می دهد باور های خود را در قالب رفتار های خود بیان کنند. به این ترتیب پذیرش اجتماعی شوخی های ضد زن  می تواند به مردان چنین بنمایاند که رفتار های تبعیض آمیز جنسی با پذیرش همگانی رو به رو است." [3]


نیو فرویدیست ها، روان شناسان، روانکاوان و فمینیست ها، در قرن 21 از مفهوم جدیدی به نام (هراس از زنانه گی) یاد می کنند، که قابل تامل است. نظریة هراس از زنانه گی، که در مطالعات فمینیستی نیز خیلی کارآ است، در عرصة ارتباطات نشان می دهد که مردان شایسته گی های زنان را انکار کنند و از برتری های ذاتی زنان چون برقراری ارتباط و هوش جنسی و اجتماعی در هراس هستند، و از سویی هم مقررات و قوانین مدرن امروزی از زنان حمایت می کنند، بناً به ساختن سیمایی مسخره یی از زن دست می یازند و به تمسخر زن و زنانه گی می پردازند تا به این گونه هراس روان شناختی خود را از جنسیت و هوشمندی زنانه در روپوش نبشته ها، یا گونه های دیگری چون فلم های سینمایی و برنامه های تلویزیونی پنهان سازند. [4]


و اما پرداختن زنان به پژوهش و مطالعات علمی و تحقیقی در کشور سنتیِ چون افغانستان چه مزایایی می تواند داشته باشد:

o   مهمترین استراتیژی برای زنان نزدیک شدن به رده های قدرت است. زنان تنها با ابزار علم و دانش می توانند که به این رده ها نزدیک شوند. در عصر امروز دانش، منطق و استدلال روز تا روز جایگاه خود را می یابند. پژوهش علمی و آراسته با ارزشنما های پیشنهاد شده در راستای آفریننده گی،  افزایش دانش و طرح فرضیه های جدید زنان را قادر می سازد تا سیمای دیروز خود را رنگ دیگری بدهند. همان چهره ترحم طلبی  را که تنها هویت آن، مادری بود و  رنگی پر زرق و برق  احساساتِ دور از تعقل و منطق را خورده بود.

o   سیاست حوزة دیگری است که پرداختن به آن، زنان را قادر می سازد تا در رده های قدرت شامل شوند و با مدیریت و رهبری، داشته های خود را در مقابل دیده گان همه جامعه قرار دهند. نگره ها و انگاره های سیاسی نادرست و تبعیض آمیز مردان را نقد کنند و با مطالعه و پژوهش تجربه های سیاسی جدیدی به دست بیاورند. این تجربه ها زنان را قادر می سازد که ذهنیت های مبنی بر این که سیاست علم مردانه است، را تغییر بدهند.

o   مطالعات و پژوهش های دینی و آموخته هایی از قران، آیات، احادیث و تفسیر، این زمینه را برای زنان مساعد می سازد که از یک سو تابو شکنی کنند و حوزة دین را که به اساس تقسیمات سنتی مردانه پنداشته می شود، در هم بشکنند و از سوی دیگر با اطلاعات گسترده و اشراف بر موضوعات دینی زمینه های بحث و استدلال منطقی را فراهم سازند تا دیگر از دین به عنوان حربه یی برای حفظ قدرت مردانه و درهم شکستن قدرت و توانمندی های زنان استفاده سؤ نگردد.

o   پژوهش های زنان و آموزش های حقوقی و پرداختن آنان به علم حقوق و تخصص در این زمینه باعث می گردد که زنان در متن های قانون نابرابری ها و بی عدالتی ها را تشخیص بدهند و به اصلاح آن بپردازند و به ویژه در قوانینی که به خانواده می پردازد، اعمال نفوذ کرده و دیدگاه ها و خواست های زنان را در آن شامل بسازند.

o   آفریدن آفریده های  هنری و ادبی زنان و پژوهش در تاریخ ادبیات و هنر و ارائه راهکار های مناسب برای زنان از سوی زنان جایگاه فرهنگی زنان را استوار می سازد. تجربه های تازه در این زمینه نشان می دهد که زنان نویسنده و هنرمند افغانستان دارند به حس نوی که ناشی از زنانه نگری است، می رسند. آنان از زبان مردانه دوری می جویند و این حس و زبان جدید را هویت و رسمیت می بخشند.

o   پرداختن زنان به علوم طبیعی راه اختراع و اکتشاف را برای آنان میسر می سازد. زنان با این پژوهش ها به یافته های جدید دست می یابند و با همین دستاورد هاست که می توانند حضور خود را در عرصه های تولیدی و علمی در مقابل مردان مطرح کنند.

o   و اصولاً تحقیق و پژوهش در هر زمینه زنان را توانمند می سازد تا تابو ها وکلیشه های مردسالارانه را رد کنند و هویت جدیدی از زنان را بازتاب بدهند. آنی را که ناتوان نیست، بی منطق نیست و بی دانش نیست.

o       و صد گپ دیگر.

 

 

 

 



[1] کیت گرین و جیل لبیهان. درسنامه نظریه و نقد ادبی. ویراستار: حسین پاینده، تهران: انتشارات روزنگار، ص 71

[2]  حسن جوادی. تاریخ طنز در ادبیات فارسی. ص 247

[3]  امید حبیبی نیا. خندیدن به زنانگی. روزنامة 8 صبح. شمارة 161، سال اول، 16 قوس 1386

[4]  امید حبیبی نیا. خندیدن به زنانگی. همانجا

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 9:26  توسط منیژه باختری  |