نویسنده می گوید: وقتی شعاع طلایی رنگ آفتاب را بعد از سیاهی شب می بینی، وقتی شعاع طلایی رنگ آفتاب مستقیم بر سرت می تابد، وقتی شعاع طلایی رنگ آفتاب رنگ می بازد، وقتی آفتاب با تو خداحافظی می کند می خواهی که موبایلت صدای خوشایندی را که برای آمدن یک پیام تنظیم کرده ای، بنوازد و از دوستی خبری بیابی. وقتی دکمه های موبایل را فشار می دهی که پیام دوست را دریافت کنی، در روی صفحه این پیام را می بینی:
شما 0.50 افغانی کریدت رایگان از پیشکش کریدت رایگان دریافت نمودید. برای استفاده از تیلفون روشن تان تشکر می کنیم.
موبایل دیگری که روی میز است باز هم صدای خوش رسیدن پیام را به گوشت می رساند:
از پیام های صوتی ام تی ان استفاده نمایید. طریقه ارسال...
صدا ها را خاموش می کنی. موبایل اولی به سویت چشمک می زند:
شما 0.60 افغانی کریدت رایگان از پیشکش کریدت رایگان دریافت نمودید. برای استفاده از تیلفون روشن تان تشکر می کنیم.
موبایل دومی به سویت چشمک می زند:
از پیام های صوتی بگو استفاده کنید. طریقه ارسال...
نویسنده با صدای ملایم می افزاید: این پیام ها را در یک روز چندین بار می گیری. افسرده و عصبانی می شوی. می خواهی موبایل ها را بر زمین بزنی...
خبرنگار دندان های خود را پنهان کرده، با تشدد می گوید: عجب نویسنده یی هستی تا حال تفاوت خاطره خوش و بد را نمی دانی! تو باید آدم عصبی و از خود راضیی باشی. شبکه روشن برایت در یک روز شش بار پیام می دهد و سه افغانی بچت (به گفته پاکستانی ها- این را خبرنگار در دل خود می گوید) می کنی و شکبه ام تی ان هم هی نصیحت و رهنمود به سویت سرازیر می کند؛ صنف مجانی، پند مجانی و رهنمود مجانی. عجب نویسنده های بی احساس و قدر ناشناسی!
خبرنگار از جا بر خاسته و به تصویر بردار می گوید: کت ...
نویسنده ناراحت دست هایش را تکان می دهد. بدبخت هنوز خاطره اش را تعریف نکرده است.