<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>شهرنوش</title>
<link>http://shaharnosh.blogfa.com</link>
<description>در گستره اجتماع، ادبیات و فرهنگ</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 07 Apr 2012 21:11:41 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>داستان پرداز قصه های ناب </title>
<link>http://shaharnosh.blogfa.com/post-156.aspx</link>
<description>&lt;p class=&quot; &quot; align=&quot;center&quot; dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed; &quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot; style=&quot;color: rgb(51, 0, 255); &quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;PRS-AF&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong style=&quot;font-family: arial; line-height: 150%; text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;PRS-AF&quot; style=&quot;line-height: 150%; font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;نگاهی به گزینة داستان های کوتاه &quot;پیراهن
سیاه با گل های سرخ&quot; اثر عبدالواحد رفیعی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;strong style=&quot;font-family: arial; font-size: small; line-height: 150%; text-align: left; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;PRS-AF&quot; style=&quot;font-size: 12pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;font-family: arial; font-size: small; margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify; line-height: 150%; direction: rtl; unicode-bidi: embed; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;PRS-AF&quot; style=&quot;font-size: 12pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;به باور هنریک ایبسن - آن نابغه کبیر-  نگاه نو، کنش کهنه را دگرسان می نماید. تمام
آفریده های هنری از سده های پیش تا امروز، به محاکات دنیای بیرونی و ذهنی آفریننده
گان آن پرداخته اند؛ ولی نوع  نگاه و
دریافت ویژه نویسنده با چگونه گفتن  است که
اثر هنری نو و تازه می آفریند و همینجاست که اثر نه تکرار مکررات بلکه، یک چیز
شگرف، نو و لذت آفرین می تواند باشد.  سوژه
داستان های عبدالواحد رفیعی، همان رویداد های معمول یک جامعه پیش مدرن و روستایی
فقیر است که مناسبات ناعادلانه و قصه مشت و درفش را به تصویر می کشد ولی در یک متن
دل انگیز که پر از مایه های ادبی است.&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot; style=&quot;font-size: 12pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;font-family: arial; font-size: small; margin-bottom: 0.0001pt; text-align: justify; line-height: 150%; direction: rtl; unicode-bidi: embed; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;PRS-AF&quot; style=&quot;font-size: 12pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;رفیعی قصه گوی تمام عیار است؛ قبل از این که به
تکنیک و مکتب های ادبی بیندیشد و داستان های خود را بر منبای یک اندیشه و یک
ساختار ارائه بدهد، قصه می گوید و این قصه گویی ها چنان جذاب و پیراسته اتفاق می&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 12pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt; افتند&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;PRS-AF&quot; style=&quot;font-size: 12pt; line-height: 150%; font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt; که خود یک مبنای
دیگر ایجاد می  کنند: یعنی قصه برای قصه.
چگونه گفتن  رفیعی از سوژه های همیشه گی و مکرر
قصه های آدمیان، فقر و نابرابری  داستان
های ناب بومی را خلق کرده است. مگر ادبیات بیشتر از هر چیز دیگر، به چگونه گفتن
اهمیت نمی دهد!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Sat, 07 Apr 2012 21:11:41 GMT</pubDate>
<dc:creator>shaharnosh</dc:creator>
<guid>http://shaharnosh.blogfa.com/post-156.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یک برگردان زیبا از سنگ صبور</title>
<link>http://shaharnosh.blogfa.com/post-155.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;برگردانی دیگری از رمان &quot;سنگ صبور&quot; را خواندم که دیدگاهم را نسبت به این رمان دگرگون ساخت. این برگردان از سیامند زندی است که هنرمندانه و با تمام ظرافت های زبانی پرداخته شده است.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ادبیات برای من نخست در پیوند با زبان تعریف می گردد. بار اول &quot;سنگ صبور&quot; را با برگردانی &quot;گروه مترجمان مهرگان&quot; که در سال 1388 منتشر شده است، خواندم.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;زبان این برگردان ، سست، کرخت و پر از کسالت است به همین دلیل حس می کردم که در این رمان چیز تصنعیی وجوددارد که خواننده را می آزارد. ولی با خوانش برگردان سیامند زندی، زبان رمان را مهربان و گیرا یافتم؛ زبان توانا که روح رمان را بر بستر واژه گان فراهم آورده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;احتمالا یکی از دلایل برگردانی ناقص &quot;گروه مترجمان مهرگان&quot; سانسور الزامی است که بایست در جای انتشار آن مراعات می گردید. و دلیل دیگر هم بدون شک پرداختن شش مترجم با سلیقه های متفاوت زبانی به یک رمان است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کاش عتیق رحیمی خود فرصت می داشت تا این رمان زیبا را برگردان نموده  اصالت و نبض راستین آن را به خواننده گان فارسی زبان منتقل می ساخت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 18 Feb 2012 00:52:04 GMT</pubDate>
<dc:creator>shaharnosh</dc:creator>
<guid>http://shaharnosh.blogfa.com/post-155.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نقره، دختر دریای کابل؛ سکة زرین در ادبیات داستانی افغانستان</title>
<link>http://shaharnosh.blogfa.com/post-154.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;از شایسته ترین رمان هایی که در چند سال اخیر به نشر رسیده اند، یکی هم رمان &quot;نقره دختر دریای کابل&quot; نبشته داکتر حمیرا قادری نویسنده جوان افغانستان است که در آن کنش های ظالمانة شاهان و دربار، گسست ها و نا به سامانی های  اجتماعی، ناهمخوانی های سیاسی و دریافت های ذهنی توده ها در چرخشگاه تاریخ با زیباترین نثر ممکن در یک چارچوب برازنده داستانی بازتاب یافته اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اگر رمان تاریخی را بنابر تعریف های متعارف  نوعی از رمان بدانیم که رویداد های تاریخی و اشخاص برجسته تاریخی را بازسازی می نماید، رمان &quot;نقره دختر دریای کابل&quot;، یک رمان تاریخی است، با این که قهرمانان آن اشخاص برجسته، پویا و سرشناس زمان خود نیستند؛ همان هایی اند که در حاشیه قرار دارند ولی تاریخ را بازگو می کنند؛ جدا از این که چه  تفسیر و برداشتی از رویداد ها دارند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&quot; نقره دختر دریای کابل&quot;، از چند جهت قابل بحث و گفت و گو است؛ برای کشف این رمان باید دریافت که این رمان با بهره برداری از زمینه تاریخ، شخصیت ها را بازسازی می کند؛ شخصیت های داستانی می سازد و یا این که از ورای شخصیت ها تاریخ را می نمایاند. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 25 Nov 2011 20:14:57 GMT</pubDate>
<dc:creator>shaharnosh</dc:creator>
<guid>http://shaharnosh.blogfa.com/post-154.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یک صحرا اندیشه</title>
<link>http://shaharnosh.blogfa.com/post-153.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دل صحرا بزرگ است؛ صحرا همیشه چونین است. وقتی تازه در آن قدم می گذاری از وسعت اش بی خبری. قدم به جلو می گذاری و از گستر ده گی آن شگفتی زده می شوی. صحرا عمیق است. لا در لا. پا در آن می گذاری. عمق آن را در می یابی. گاهی آرام است و گاهی طوفانی. در هر دو حال زیباست. برای درک و شناخت صحرا بایست روز هایی را در آن بگذرانی. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;داکتر صحرا کریمی نیز چونین است. گسترده، زیبا، آرام، پرخاشگر، عمیق و متلاطم. بایست تلاش کنی تا او را بشناسی و بدانی. او را نمی توانی با هنجار های متعارف تعریف کنی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دو روز خوش را با او که برای ملاقاتم از آن سر دنیا آمده بود، گذشتاندم. فلم های &quot; سیبی از بهشت&quot; و&quot;نسیمه؛ خاطرات یک دختر مهاجر&quot; را در حضورش دیدم و در مورد سینمای افغانستان که متاسفانه هیچ سررشته یی از آن ندارم، نکته هایی آموختم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بیشتر از دو سال است که داکتر صحرا کریمی را از طریق رسانه ها و وبلاگ &quot; و خدا زن را آفرید&quot; می شناسم و کمتر از یکسال است که با او نامه نگاری دارم. بدون دلیل برایم عزیز نشده است؛ کشف کرده ام که چه گوهری است و چه استعداد استثنایی. اندیشه ها و روز نوشت هایش متفاوت اند. او یک زن متفاوت است از همان هایی که زودتر از عصر خود شان متولد می شوند و به همین دلیل عذاب می کشند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; برای بانو صحرا کریمی که  احتمالا همین حال در ترن نشسته است و کتاب می خواند، شادمانی و موفقیت های بیشتر آرزو می کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سفرت به خیر صحرای عزیز. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 17 Oct 2011 04:39:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>shaharnosh</dc:creator>
<guid>http://shaharnosh.blogfa.com/post-153.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سه رمان با سه سوژه همسان</title>
<link>http://shaharnosh.blogfa.com/post-152.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;  «سنگ صبور»، «گلیم‌باف» و «ناشاد»، سه رمان زن محور ‌اند که از سوی سه نویسنده متفاوت با نگرش نه چندان متفاوت در چند سال پسین منتشر شده ‌اند. این سه رمان به طرز شگفتی با هم مشابه‌اند؛ گویا از همدیگر الهام گرفته ‌اند. نمی‌توان گفت که این رمان‌ها محصول تقلید ‌اند ولی بدون شک مبتنی بر یک محورند. از سوی دیگر آن‌ها بازگوی جریان زنده‌گی زنان محروم افغان ‌اند؛ زنانی که در سال‌های پسین در محراق توجه جامعه جهانی و رسانه‌ها قرار داشته ‌اند، حالا نه با رویکرد جدی برای تغییر؛ بل همسان با یک سوژه عامه‌پسند برای رسانه‌های غربی و ذهن ماجراجوی خواننده‌گان سهل انگار و ساده اندیش آن. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در «ناشاد» ملال و انفعال، در «سنگ صبور» اعتراض به سرکوب تاریخی، خواهش تن و  لذت‌جویی جنسی و در «گلیم‌باف» بازنمایی سنت‌های دست و پاگیر جامعه پدرسالار بیشتر نمود دارند؛ در حین حال در هر سه رمان این نماد‌ها کم و بیش با هم التقاط یافته و پیچیده گی روابط سنتی، چیره‌گی باور‌های خرافی دیرپا، ژرفای بلاهت نگرش فرودستانه به زنان و شئ انگاری زنان را بازتاب داده ‌اند. اگر سخن لوسین گلدمن را بپذیریم که آفرینش، بازتاب آگاهی جمعی است که نویسنده آن را تدوین می‌کند، در حقیقت نویسنده‌گان این سه رمان همسان، آگاهی جمعی جامعه افغانستان و داد و ستد‌های سنتی آن را بازگو می‌کنند. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 09 Sep 2011 13:23:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>shaharnosh</dc:creator>
<guid>http://shaharnosh.blogfa.com/post-152.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روزنامه نگاری ادبی/ جلوه هایی از آفرینش ادبی در روزنامه نگاری</title>
<link>http://shaharnosh.blogfa.com/post-151.aspx</link>
<description>&lt;H1 dir=rtl align=right&gt; &lt;/H1&gt;
&lt;H1 dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff size=1&gt;کتاب جدیدم به نام&quot;روزنامه نگاری ادبی/ جلوه هایی از آفرینش ادبی در روزنامه نگاری&quot; تا چند روز دیگر از چاپ خانه بیرون می آید. این هم  آستانه کتاب...&lt;/FONT&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;H1 dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#000033 size=2&gt;چند گپ به جای مقدمه&lt;/FONT&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;H1 dir=rtl align=justify&gt;&lt;A name=_Toc299707666&gt;&lt;FONT color=#000000 size=2&gt;گپ نخست&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در سال های آموزش در دانشکدة ژورنالیزم دانشگاه کابل، یکی از مفاهیمی که ما دانشجویان، را با انبوهی از ابهام و سردرگمی رو به رو می کرد، داستان نما (فیچر) و داستان نمایی (فیچر نویسی) بود. تعریف مشخص و پایه های اساسی آن را نمی توانستیم دریابیم و نوت های درسی هم به ما یاری نمی رساندند. ما همصنفان، از هم دیگر مایوسانه می پرسیدیم: &quot;این داستان نما چه چیزی است؟&quot; نوت های درسی را ورق می­زدیم و باز هم جستجوگرانه از همدیگر و از استادان میپرسیدیم: &quot;چگونه می توان داستان نما نبشت و اساسات روزنامه نگاری را زیر پا نکرد؟&quot;&lt;A name=_ftnref1&gt;[1]&lt;/A&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ناپیوسته گی و ناهمخوانی تعریف ها با حقیقتی که در کار رسانه یی حضور داشتند، هوشمندانه به ما اشاره می کردند که همگرایی لازم میان تعریف ها و زنده گی عینی و کار رسانه یی وجود ندارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;روزنامه نگاریی که با ایدیولوژی آمیخته است و روزنامه نگاریی که شعار بی طرفی سر می دهد، هر دو، به گونه هایی، با گوهر کار رسانه یی در تناقض قرار دارند. در آن هنگام ما نمی دانستیم چگونه ممکن است، داستان نمایی کرد و حضور نویسنده را کتمان کرد؟ از کدام زاویة دید می توان آن را نبشت تا &quot;من&quot; خود را پنهان کرد؟ و آیا ایجاد زیبایی و لذت در قطعه روزنامه نگارانه به فرایند خبررسانی و گزارشدهی آسیب می رساند؟ یا این که بر عکس در رسانش پیام و برانگیختن مخاطبان کارآیی بیشتری دارد؟ و فراوان پرسش ها و دغدغه­هایی که ما و استادان ما را از تعریف واقعی و دقیق داستان­نما باز می داشت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خود شیفته گی رسانه های ایدیولوژیک تا جایی است که هیچ گونه تفسیر انتقادی را نمی پذیرند و روزنامه نگاری غربی نیز سرسختانه ادعای بی طرفی مطلق دارد؛ در حالی که خود در بند سرمایه است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هر دوی این دو، با شعارهایی میان خالی برای فربه سازی گروه خودی و اقتدار ایدیولوژی به تحمیق خواننده گان می پردازند. چنین هنجار رسانه یی حامل تفکر مسلط عوام زده است که به شکل سامان­مند به ویران سازی روشنگـری و سیاست عقـلانی و آزادی می پردازد. در چنین تفکری، سرمایه به تلقین مخاطبان می پردازد و این انگاره را عمومیت می بخشد که در روزنامه نگاری، خبرنگار، بیطرفی کامل خود را حفظ می کند. این در حالیست که رسانه ها با داده های خود چه در خبر و چه در داستان نما سو و سمت را مشخص می سازند؛ حتا اگر این داده ها توأم با ایدیولوژی گرایی نباشد- دست کم من این آموزه ها را به تجربه دریافته ام.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A name=_Toc299707514&gt;&lt;/A&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 28 Aug 2011 18:31:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>shaharnosh</dc:creator>
<guid>http://shaharnosh.blogfa.com/post-151.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شهرنوش از دل‪نوشته تا نقد داستان </title>
<link>http://shaharnosh.blogfa.com/post-150.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;H2 class=contentheading&gt; &lt;/H2&gt;
&lt;P class=contentheading&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;تصادفا این  نبشته را در وب سایت روزنامه ۸ صبح دیدم. به این بهانه  از بانو لیلا زمانی سپاسگزاری کرده وبلاگ را به روز می سازم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=contentheading&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;شهرنوش&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=contentheading&gt; &lt;/P&gt;
&lt;DIV class=&quot;article-tools clearfix&quot;&gt;
&lt;DIV class=article-meta&gt;&lt;SPAN class=createdate&gt;سه شنبه 25 اسد 1390 ساعت 12:20 &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN class=createby&gt;لیلا زمانی &lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=buttonheading&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;A title=&quot;نامه الکترونیک&quot; onclick=&quot;window.open(this.href,&apos;win2&apos;,&apos;width=400,height=350,menubar=yes,resizable=yes&apos;); return false;&quot; href=&quot;http://8am.af/index.php?option=com_mailto&amp;tmpl=component&amp;link=aHR0cDovLzhhbS5hZi9pbmRleC5waHA/b3B0aW9uPWNvbV9jb250ZW50JnZpZXc9YXJ0aWNsZSZpZD0yMTExNDoxMzkwLTA1LTI1LTA3LTUyLTEzJmNhdGlkPTExNDoxMzkwLTA1LTE3LTE2LTM1LTE1Jkl0ZW1pZD01NzY=&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;نامه الکترونیک&quot; src=&quot;http://8am.af/templates/ja_teline_ii/images/emailButton.png&quot;&gt;&lt;/A&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;A title=چاپ onclick=&quot;window.open(this.href,&apos;win2&apos;,&apos;status=no,toolbar=no,scrollbars=yes,titlebar=no,menubar=no,resizable=yes,width=640,height=480,directories=no,location=no&apos;); return false;&quot; href=&quot;http://8am.af/index.php?view=article&amp;catid=114%3A1390-05-17-16-35-15&amp;id=21114%3A1390-05-25-07-52-13&amp;tmpl=component&amp;print=1&amp;layout=default&amp;page=&amp;option=com_content&amp;Itemid=576&quot; rel=nofollow&gt;&lt;IMG alt=چاپ src=&quot;http://8am.af/templates/ja_teline_ii/images/printButton.png&quot;&gt;&lt;/A&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;A title=PDF href=&quot;http://8am.af/index.php?view=article&amp;catid=114%3A1390-05-17-16-35-15&amp;id=21114%3A1390-05-25-07-52-13&amp;format=phocapdf&amp;option=com_content&amp;Itemid=576&quot; rel=nofollow target=_blank&gt;&lt;IMG alt=PDF src=&quot;http://8am.af/templates/ja_teline_ii/images/pdf_button.png&quot;&gt;&lt;/A&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=article-content align=justify&gt;«شهرنوش» عنوان وبلاگ پرباری است از نویسنده‪ی نام‪آشنای کشور، منیژه باختری. &lt;BR&gt;منیژه باختری در سال 1350 در شهر كابل به دنیا آمد و فرزند استاد واصف باختری است. تحصیلات ابتدایی و لیسه را در لیسه عالی ملالی به پایان رساند. سپس وارد دانشکده‪ی ژورنالیزم دانشگاه كابل شد. در سال 1370 لیسانس گرفت و با شروع جنگ‪های داخلی در سال 1371 همراه خانواده‪اش به پاكستان رفت. مدتی در آن‪جا زندگی کرد، سپس دوباره به وطن آمد، اما شرایط و اوضاع رو به وخامت گرایید و در نهایت باعث شد که وی باردیگر در غربت پناه بگیرد. همزمان با سقوط رژیم طالبان، منیژه باختری نیز پس از شش سال مهاجرت و دوری از وطن، به کابل بازگشت و فعالیت‪های فرهنگی‪اش را از سر گرفت.&lt;/P&gt;
&lt;P class=article-content align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=article-content align=justify&gt;از او، یك مجموعه داستان تحت عنوان «سه پری» به نشر رسیده است. این مجموعه در 73 صفحه و 1000 نسخه از سوی انتشارات  پرنیان در زمستان 1386 چاپ و نشر شده است و هشت داستان كوتاه شامل این مجموعه می‪باشد.&lt;BR&gt;نوشته‪ها و فعالیت‪های فرهنگی منیژه باختری حیطه‪ی وسیعی از ادبیات، ژورنالیزم، موضوعات اجتماعی و فرهنگی را شامل می‪شود، اما به نظر می‪رسد دلبستگی وی به داستان، بیشتر از موارد دیگر باشد؛ چه او در وبلاگش «شهرنوش» بیشترینه در همین زمینه نوشته است. &lt;BR&gt;منیژه باختری بیش از چهار و نیم سال است که دایما وبلاگش را با نوشته‪های بلند و مفصل بروز می‪کند و علاقمندان زیادی را در اطراف «شهرنوش» گرد  آورده است. &lt;BR&gt;نخستین مطلب در وبلاگ شهرنوش، در چهارشنبه بیست و نهم حمل 1386 قرار داده شده و تا این لحظه، آخرین پست آن به چهارشنبه بیست و هشتم ثور 1390 مربوط می‪شود. هرچند این وبلاگ تقریبا از سه ماه به این‪سو، بروز نشده است، اما در طول چهار و نیم سال گذشته، معمولا به طور اوسط هر ماه، شاهد سه مطلب تازه بر صفحه‪ی خویش بوده است.&lt;BR&gt;با نگاهی به آرشیف این وبلاگ، پی می‪بریم که از تاریخ تاسیس شهرنوش تاکنون، 148 مطلب در آن پست شده که فعالیت دوامدار نویسنده را نشان می‪دهد.&lt;BR&gt;نخستین مطلب شهرنوش، نوشته‪ی خبرمانند کوتاهی است با این عنوان:&lt;BR&gt;«تلویزیون طلوع مورد تهدید نیروهای مسلح قرار گرفت»&lt;BR&gt;و آخرین آن (که آخرین مباد) مقاله‪ی تحلیلی مفصلی است با عنوان «ناشاد؛ ضد قهرمان مظلوم» درباره رمان «ناشاد» از محمد حسین محمدی.&lt;BR&gt;بررسی نوشته‪های نخستین شهرنوش نشان می‪دهد که وبلاگ در آغاز بیشتر رویکرد بازگویی خبرهای داخل افغانستان و تحلیل آنها را دارد، ضمن این‪که در کنار آن، دل‪نوشته‪های نویسنده نیز جایگاه خاص خود را دارند؛ اما رفته‪رفته نویسنده به نوشتن در باب مسایل اجتماعی، زنانگی، ژورنالیستی و داستان و نقد داستان روی می‪آورد.&lt;BR&gt;چند داستان کوتاه به قلم خود نویسنده نیز در میان پست‪ها دیده می‪شوند؛ داستان‪هایی مانند «سه پری» و «نمره پنجم». &lt;BR&gt;از این رهگذر، می‪توان به خوبی مشاهده کرد که منیژه باختری، به سرعت چهره‪ی شهرنوش و راهی که باید طی کند را ترسیم می‪کند و پس از یکی دو ماه، این وبلاگ را به ثبات و پختگی می‪رساند و به خوانندگان می‪گوید که با چه وبلاگی روبرو هستند و چه نوشته‪هایی را از آن انتظار داشته باشند.&lt;BR&gt;خانم باختری، در شرح وبلاگش، چنین نوشته است:&lt;BR&gt;یک شاخه سلام ویک سبد محبت&lt;BR&gt;یک عمر در انتظار بودم که گفتنی‪های خود را آن طوری که دلم می‪خواهد، بگویم. سال‪ها انتظار کشیدم که شاید اثری بیافرینم که بهترین باشد. همواره و همیشه در آرزوی بهترین بودم و شاید به این دلیل سال‪ها خاموش بودم. سال‪ها گذشت اما بهترین من از ذهنم بیرون نشد و در همان‪جا آن‪قدر بالا و پایین رفت که زنگار پندارم شد. روزی در آیینه به خود دیدم، دانستم که دیگر فرصتی که من می‪پنداشتم به سراغم نمی‪آید و پندارم از بار آن زنگار موهوم همچنان صیقل ناخورده باقی مانده است. بگذار بهترین نباشم. این آخرین تجربه من است: باید زیست و خاموش نماند.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 16 Aug 2011 23:43:27 GMT</pubDate>
<dc:creator>shaharnosh</dc:creator>
<guid>http://shaharnosh.blogfa.com/post-150.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ناشاد؛ ضد قهرمان مظلوم</title>
<link>http://shaharnosh.blogfa.com/post-148.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#0000ff size=3&gt;تعریفی از ناشاد&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;اگر دیدگاه های ساختارگرایان را شالوده یی برای تفسیر و نقد بدانیم و یا هم بپذیریم که ادبیات تنها هنر کلامی و ساختاری است، رمان (ناشاد) یک اثر مهم ادبی با زبان شگفتی برانگیز و ساختار استوار در مجموعه ادبیات داستانی افغانستان است؛ چونان که شگفتی خواننده را بر می انگیزد. زبان، همان سانی که در دیگر آفریده های داستانی محمد حسین محمدی برجسته است، در (ناشاد) نیز، شگرف و قدرتمند است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;گوهر ادبیت از یک سو بیانگر آن است که ادبیات انحراف از زبان معمول است؛ ولی از سوی دیگر آمیزش این دو به گونه هنرمندانه، گونه یی دیگری از ادبیات را به میان می آورد که به تعبیری، ادبیات عصر ماست. از شگردهای مهم زبانی این رمان آمیزش زبان فاخر ادبی با فولکلور و تاکید بیشتر بر گویش دری است. مصطلحات محلی به زیبایی در متن جاری شده اند، بدون این که به نثر داستانی آسیبی برسانند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 18 May 2011 13:44:48 GMT</pubDate>
<dc:creator>shaharnosh</dc:creator>
<guid>http://shaharnosh.blogfa.com/post-148.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هندوباوران، باشنده گان دیرینه افغانستان</title>
<link>http://shaharnosh.blogfa.com/post-147.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;نگاه مختصری بر کتاب (ما باشنده گان دیرینه این سرزمین)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;(&lt;FONT size=3&gt;ما باشندگان دیرینه این سرزمین) نام کتاب ارزشمندیست در مورد پس زمینة زنده گی هندوباوران افغانستان و معرفی شخصیت های برازنده این اقلیت مذهبی که توسط آقای ایشر داس تالیف گردیده است. در بخش نخست این کتاب، ایشرداس گذشته هندو ها و سک های افغانستان را بررسی کرده، سپس با  گذری کوتاه بر نیایشگاه ها و مکانهای مقدس هند ها و سیک ها داشته است و در بخش دوم شخصیت های معروف و نخبه گان هندوباور و سک های افغانستان را معرفی کرده است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 13 May 2011 18:01:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>shaharnosh</dc:creator>
<guid>http://shaharnosh.blogfa.com/post-147.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>میراث چخوف در آفریده های نویسا</title>
<link>http://shaharnosh.blogfa.com/post-146.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;حمل 1390&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;می خواهم خالد نویسا را همچون آنتوان چخوف &quot;راوی بزرگ قصه های کوچک&quot; بنامم. همان سان که چخوف با روایت زنده گی روزمره مردم، داستان های بزرگی آفرید، نویسا نیز زنده گی مردم را تصویر می کند بدون این که &quot;درد روشنفکری&quot; را بدون دلیل در داستان های سرشار از ساده گی خود جا داده  از ملاحت گوهر قصه بکاهد و یا هم اصل داستان را فدای یک سری تکنیک های داستانی نماید. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;شاید منصفانه نباشد که نویسنده هزاره سوم را با نویسنده یی که صد و هفت سال از مرگش می گذرد، مقایسه کنیم. آنتوان چخوف و خالد نویسا راویان دو نسل متفاوت اند. از سوی دیگر هدف این همسان پنداری، اشاره به تقلید نیست؛ بل می خواهم بگویم که نویسا به شدت از طرز نویسش چخوف متاثر است و با وجود این که این تاثیر به زیبایی داستان هایش افزوده است، او یک نویسنده مستقل و صاحب  فکر با شیوه نبشتاری ویژه  است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 27 Apr 2011 11:55:32 GMT</pubDate>
<dc:creator>shaharnosh</dc:creator>
<guid>http://shaharnosh.blogfa.com/post-146.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>

