یک سال از زجر کشی فرخنده و فاجعه یی که بر او رفت، می گذرد. مرگ فرخنده از یکسو وحشت و جهالت را در شهری به نمایش گذاشت که در چارده سال اخیر مرکز آموزش، آگاهی دهی، تعلیم و تربیت مدنی و رسانه ها به شمار می رفت و از سوی دیگر پرسشی را در برابر بنیاد ها و مجتمعاتی که در راستای حقوق بشر و ارزش های برابری و عدالت خواهی فعال اند، مطرح نمود که چرا تظاهرات عظیمی که در اعتراض به قتل وحشیانه فرخنده صورت گرفت و واکنش های روشنفکران و عموم مردم، منجر به یک جنبش سراسری و نیرومند مدنی و با بیان دیگر یک گفتمان جدید سیاسی در حوزه مبارزات و مطالعات زنان و گروه های طرفدار حقوق بشر و برابری و عدالت نگردید.

اعتراضات و واکنش ها در برابر قتل فرخنده تبدیل شد به سرودن مصیبت نامه های افراد و سوگواری های جمعی و دعا خوانی هایی که هیچ کدام سبب پیدایی گفتمان گسترده و ابزار فشار برای -حداقل- تسوید و تصویب قانون مصؤونیت زنان در برابر آزار های خیابانی و یا هم بیداری اجتماعی و راه اندازی کارزار وسیع در اعتراض به آزار خیابانی نگردیدند. 

قتل و زجرکشی فرخنده با این که سبب بیداری وجدان جمعی- حداقل در شهر ها و جوامع مدنی- گردید، «دولت مستعجل» بود و سرآغازی برای شکل گیری جنبش زنان که افغانستان شدیدا به آن نیازمند است، نشد.

در یک جامعه محافظه کار که تبعیض سیستماتیک علیه زنان به شدت در بافت های اجتماعی و اقتصادی آن ترسب کرده و تبعیض بر مبنایجنسیت یک اصل پذیرفته شده است و افزون بر آن اکثر زنان در همچو فضایی به بازتولید و پاسداری ارزش های پدرسالارانه می پردازند،جنبش زنان به دشواری شکل می گیردحرکت های نخبه گرا که از بالا و طبقات مرفه آغاز و تدوین می گردند، به دلایل فراوان و بسیارروشن نمی توانند به طبقات پایین و زنان کم درآمد و یا کم سواد نقب بزنند و در نتیجه محور اهرم خالی می ماند و سبب می شود تا با هروزش و چرخش سیاسی آن چه به دست آمده است، واژگون گردد

برابری خواهی، عدالت جویی و مطالبات زنان در راستای حقوق برابر با مردان تاریخ طولانی و پر از افت و خیز داردفرادستی مردان کهمحصول تبعیض ساختارمند و نهادینه شده و اقتدار دیرپای تاریخی مردان است، زنان را تا سده های نه چندان دور در انزوای تاریخی،اجتماعی و هویتی نگه داشته بودتاریخ کهن سرزمین ما و منطقه مان شاهد ساختار های سنتی و دیدگاه های افراطی در رابطه بهموقعیت زنان و آیینه قامت نمایی از اقتدار پدرسالارانه و نقش حاشیه یی زنان بوده است.

تاریخ افغانستان شاهد حرکت های تک گرایانه و گاهی هم جمعی تعدادی از شهروندان - بیشترینه در حلقه دربار و دولت- در راستای احقاق حقوق زنان و برابری طلبی بوده است. اما از آن جایی که این کنش ها از سوی دولت و یا صاحبان قدرت مطرح شده و در راستای پیوند دهی آنها با زنده گی سایر مردم کوشش نشده است، آرمان ها و صداها فقط در حد آرمان و شعار باقی مانده اند. از جانب دیگر پیش زمینه های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی که لازمه یک جنبش اند، نیز هماهنگ و همزمان با حرکت های آزادیخواهانه فراهم نشده اند و تولید و ترویج آگاهی و فکر روند آهسته و گاهی هم عقب گردانه یی داشته است.

تغییر قوانین زن ستیزانه، مشارکت سیاسی متوازن، برابری و دریافت امتیاز مساوی در کارهای اقتصادی و اجتماعی از محورهایاساسی جنبش زنان اندجنبش زنان اساسا از سوی دولت ها رهبری نمی گردد، خود جوش است و از درون اجتماعات کوچک و بزرگ براساس نیازها و آگاهی تشکل می یابد؛ آگاهیی که منجر به زایش جنبش می گردد، گاهی بومی و ملی و گاهی منطقه یی و بین المللی استحمایت دولتی و قانونی، تجمعات زنان، مراکز اکادمیک مطالعات زنان و زنان سیاستمدار و دارای اقتدار اجرایی، در قوام بخشی جنبشموثر واقع می شوندجنبش زنان ساختار سامان مند و علمی دارد و در تمام لایه های آن آگاهی تولید می گردد و این آگاهی به صورتمتناوب از بالا به پایین و از پایین به بالا دوران می نمایداین در حالیست که در افغانستان، پیوند منطقی و ارگانیک بین نهادهای جامعه مدنی که در راستای مسایل زنان فعال اند با زنانی که در حوزه های دیگر شاغل اند، کمرنگ است و هنوز هم این دو گروه هیچ گونه ارتباط دوسویه اجتماعی با عموم زنان کشور ندارند.

 قابل یادآوریست که در حلقات روشنفکری و حامی برابری جنسیتی غالبا فکر جدید که دارای مولفه های بومی و آشنا باشد، تولید نمی گردد و از سوی دیگر اگر فکر و اندیشه یی از برون از حوزه جغرافیایی افغانستان در فراخنای مطالعات زنان وارد می شود، در این حلقه به دوران نمی افتد و در ضمن تجارب زنان ستمدیده که ابژه و سوژه اصلی تبعیض تاریخی اند، مورد مطالعه، تعمق و بازنگری قرار نمی گیرند. افزون بر آن، صحبت ها و بحث های حلقات روشنفکری از دایره انزوا، کمتر به بیرون سرایت می کند.

فقدان روشنگری و راهبرد عمل گرایانه یی که به تغییر فوری بینجامد و امتناع از پذیرش هویت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی زنان، درسرزمین ما محصول وضعیت در هم تنیده و خیلی پیچیده بافت های فرهنگی، دینی و سیاسی استبا این که تغییرات و اصلاحات روزافزون که در پانزده سال اخیر صورت گرفته است، از کلیدی ترین دستاورد ها اند، اما کافی نیستند.

زنان در دوران گذار از سنت به مدرنیته، همزمان با امتیاز و آسیب رو به رو می شونداز یک سو امکانات تحصیلی، رفاهی، آزادی هایفردی و اجتماعی، مشارکت در حوزه های سیاست و اقتصاد، توانمندی و اقتدار بیشتر در حوزه خانواده و اجتماع را برای شان فراهم می سازد، از سوی دیگر عدم تطبیق قانون، حاکمیت قانون عرفی، حساسیت های فرهنگی، عدم توازن در کار های تولیدی و توالدی و عدمتقسیم متوازن امکانات روستا در مقایسه با شهر آنان را شدیدا آسیب پذیر می سازد.

توسعه، دموکراسی و تکنالوژی در افغانستان، از یک سو امکان اشتراک زنان در حوزه تعلیم و تحصیل، کار و گشت و گذار را فراهم ساخته است و از جانب دیگر ابزارهای قانونی که از آنان در برابر افکار سنتی و متحجرانه و آزارهای چندش آور حمایت نماید، یا وجود ندارد، یا اجرایی نمی شود و یا هم صراحت ندارد. در نتیجه زنان، هزینه های اجتماعی و فشارهای روانی ناشی از تحصیل و کار خویش را در چنین فضایی باید خود بپردازند. وقتی فرخنده بانوی جوان که مجوز قانونی و فرهنگی درس خواندن، برون رفتن و زیارت رفتن را می یابد، بایست ابزارهای حمایت از او در برابر قشر سنتی جامعه هم وجود داشته باشد.

با این که در سطح گسترده یی، دادخواهی برای فرخنده صورت گرفته است و نمیتوان حرکت های خالصانه و بی دریغ عده یی از نهاد ها و مردم را در سوگ و دادخواهی او انکار کرد، تا هنوز دوسیه فرخنده آن گونه که باید به فرجام می رسید و عدالت اجرا می شد، به پایان نرسیده و دادخواهی برای او در سطح یک گفتمان ملی که بایست از بطن جنبش زنان برون می آمد، ناکام مانده است. فرخنده اولین و آخرین قربانی قرائت افراطی از دین و ستیزه گری با زنان نیست. هزاران زن و دختر در سراسر افغانستان قربانی قوانین عرفی، سنگسار و زجرکشی شده اند و این سلسله همیشه و هنوز ادامه دارد. 

فرهنگ سازی و شناخت فرهنگ به عنوان یک مبنا و تاثیرات آن بر تعاملات اقتصادی و سیاسی روندیست که تا هنوز در افغانستان جای خود را نیافته است. این در حالیست که اکثر رسانه های افغانستان با نشر برنامه های سست، آبکی و پخش سریال های کشور های منطقه بر نقش کلیشه یی زن و حضور او در نظام خانه و خانواده تاکید می نمایند و کنشگری زنی را که در ساحت برون از این حوزه فعال است در هیئت زن پرخاشگر و نامطلوب و کلیشه «زن بد» بازتاب می دهند و بدین سان چرخه تولید و باز تولید ارزش های سنتی فرهنگ پدرسالار را استوار و به سامان نگه می دارند. آنانی که به زجرکشی فرخنده پرداختند نمودی از تولید فرهنگی و ارزشی ساختار سخیف سامانه زن ستیز اند که از آبشخور همان هنجار های فرهنگی تغذیه می شوند.

سامان دهی و معنا بخشی به گفتمان جنبش زنان و تولید آگاهی علمی نیاز به حمایت قانونی، سیاسی و ایجاد ساختارهای دولتی و غیر دولتی دارد که افزون بر کارکرد های ساختارمند در رفع تبعیضات و نابرابری ها، به فضا سازی و ایجاد آگاهی درباره حیثیت و کرامت دختران و زنانی که در حوزه های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی فعال اند، بپردازد. هرگاه جنبش نیرومند و ساختارمند زنان در کشور شکل بگیرد و پیوند منطقی و ارگانیک آن با تمام اقشار جامعه و به ویژه زنان در حاشیه مانده فراهم شود و حمایت قانونی و سیاسی بدون هیچ گونه پیش شرطی نیز از این جنبش حمایت نماید، فرخنده و یا هر زن دیگر آونگ تعصبات و حرکت های افراطی گرایانه جمع ناآگاه از تعاملات انسانی و مدنی نمی گردند.

همسان سازی حرکت های زنان، کار خردمندانه یی نیست؛ با وجود مشابهت ها در مطالبات و نیازهای اساسی زنان، نحوه مبارزه و ابرازدرخواست ها و توقعات از یک گروه اجتماعی و اقتصادی تا گروه دیگر متفاوت است و با این که زنان راه ها و ابزارهای متفاوتی در حوزهمعنایی و مبارزات آزادی خواهی خود دارند، همصدایی و همسویی آنان در تمام بافت های جامعه منجر به ایجاد جنبش سراسری نیرومند می گردد.

به امید آن روز آفتابی و آن خوشبختی!