دروغ نمی گویم که دروغگو دشمن خداست
این دو مسأله ( نمی دانم مسأله بگویم، موضوع یا مفهوم یا؟؟؟) یک جایگاه دارند. این جایگاه عزیز خیلی مهم است. با این هم صحبت من بالای این جایگاه ویژه نیست، چون این جایگاه ویژه یک سری کارکرد های منظم دارد و خیلی شریفانه و خالصانه به ما خدمت میکند. از او شکایتی ندارم. انتقاد من بالای اینپتInput و اوتکمیoutcome –همان دو مساله یی که می خواهم در مورد آن قلمفرسایی کنم- است که به شکل بی رویه داخل این جایگاه می گردند و همان طور بی رویه خارج می شوند. فراموش نکنم که این جایگاه منفعل و تابع از ارادة صاحب خود است. تا حال دانسته اید که چه می خواهم بگویم؟ حتما نه! از یک طرف زبانم الکن و از سوی دیگر با سنت های نهادینه شده در ذهنم نمی توانم مطلب را واضح ادا کنم. بیاید دو حکایت کوچک را نقل می کنم شما خود حدیث را دریابید.
باور کنید که دروغ نمی گویم که دروغگو دشمن خداست.
* حکایتی برای اینپت
در این ماه در چندین سیمینار، جلسه، افتتاحیه و کنفرانس شرکت داشتم. طوری که می دانید که چنین برنامه ها با غذای چاشت یا شب همراه است- چون اگر غذای چرب نباشد نمی شود مردم را چند ساعتی به شنیدن گپ های درست و نادرست مجبور کرد.
با نگاهان پژوهشی و فضولی که به اطرافم داشتم کاشف به عمل آوردم که اکثریت اشتراک کننده گان، غذا های آماده شدة شیرین، شور، تلخ و ترش را با هم آمیخته اند و با حرص و ولع بی پایان نوش جان می کنند و در وقت بلعیدن غذا صدا ها و نواهای را تولید می کنند که هیچ آلة موسیقی جهان یارای برابری با آن را ندارد. زیباترین صحنه در این بزن و بخور چوشیدن دست ها و هورت کشیدن غذا های باقیمانده در بین انگشتان است که با قدرت نفس داخل دهان می شوند و جایگاه کوچک عزیز را چنان انباشته از اجناس گونه گون می سازند که با این که بیچاره گک قدرتمندترین تیزاب های تولید شده خود را به یاری می خواهد، هنوز هم کم می آورد. وقتی تیزاب ها به کار آغاز می کنند، آلة موسیقی دیگری به صدا در آمده و مسابقة بیرون کردن صدا از جایگاه اعلان میشود.
* حکایتی برای اوتکم
اینجا از یک نقل قول غیر مستقیم استفاده می کنم.
چندی قبل رییس تازه وارد یکی از ادارات معتبر دولتی به تعمیر و بازسازی تشناب های آن نهاد پرداخت. بعد از ماهی خواست که از تشناب ها دیدن کند. وقتی که کمود های تا لب پر از .. را دید از تعجب شاخ کشید: " این همان کمود های جدید است؟"
راویان نقل می کنند که رییس سرش را شور داد و گفت: " لعنت به من که قبل از تشناب ساختن .. کردن را به کارمندانم یاد ندادم!" کارمندی که از حالت افسرده رییس خود خون جگر شده بود، پیشنهاد کرد:" قربان لطفا به جای (کورس مدیریت اداری و مهارت های دفتر داری)، (کورس مدیریت غذا، معده و تشناب) را به راه بیاندازید!"
نتیجة اخلاقی
با سلام به احسان الله سلام نتیجة اخلاقی را از او نقل می کنم، اگر زیاد به فرضیه من ربط نداشت مرا ملامت نکنید، یک گپ هایی را در خود دارد که ...
" اگر بجای پنج هزار سال تاریخ، پنج طیاره مسافربری آریانا و یا پنج تشناب عصری می داشتیم، در وقت ضرورت بینی مان پیش تاریخ بریده نمیشد."
حالا من این را پرودی می سازم:
" اگر بجای لاف غیرت و ناموس، غذا خوردن و .. کردن را یاد می داشتیم، در وقت ضرورت و رفع حاجت بینی مان پیش خود مان بریده نمیشد."
شهرنوش برای طرح دیدگاههای گوناگون در عرصه های اجتماع، ادبیات و فرهنگ بنیاد نهاده شده است.