در جستجوی عدالت
در پیوند به زجر کشی و قتل فجیع فرخنده ملکزاده و تمام کنش هایی که در دفاع و یا تقبیح از آن، در دو سال پس از آن اتفاق افتاده اند، میتوان دو مورد را برجسته ساخت: آیا عدالت تطبیق شد و یا خیر؟ دو دیگر، محصول و پیامدِ واکنش گستردة اجتماعی در ابراز تنفر و محکوم کردن آن رویداد زشت، چه چیزی بود؟
از گزارش های رسمی و غیر رسمیی که در این رابطه منتشر شده اند، بر می آید که حکم نهایی دادگاه هنوز صادر نشده است؛ سردرگمی و ابهام در چگونه گی جلسات محکمه و تعقیب حقوقی این دوسیه وجود دارد و اختلاف نظری و عملی میان قوه های دولت بر پیچیده گی صدور حکم نهایی افزوده است. با این که در مراحل آغازین زیر تأثیرِ خشم و انزجار عمومی، رییس جمهور و سایر ارکان دولت با جدیت در حمایت از این پرونده موضع گرفته به مردم و خانوادة فرخنده وعده سپردند که مجرمان به زودترین فرصت شناسایی شده جزا می بینند، اکنون دیده می شود که از مجموع زندانی شده گان، ۳۸ تن از بند رهایی یافته فقط یازده غیر نظامی در زندان باقی مانده اند و شماری از نیرو های امنیتی که در آغاز به عنوان مجرم و خطاکار شناسایی شده بودند پس از مدت کوتاه از بند رها شدند. این در حالیست که بیشتر از مردم ِدرگیر این قضیه، نیرو های امنیتی که وظیفه حمایت و نگهداری از جان و حیثیت فرخنده را داشتند، مقصر و ناکام در اجرای وظیفه به شمار می آیند.
« گرم ترین روزهای تابستان سال 1382 هجری خورشیدی بود که پس از گذشتن از هفت خوان رستم و تحمل صد و چند دشواری، در کادر علمی دانشگاه کابل پذیرفته شدم. دغدغه بعدی من در دانشکده ژورنالیزم، گزینش استاد رهنما و مضمون بود. وقتی با استاد محمد کاظم آهنگ استاد بزرگ سال و رییس دانشکده ژورنالیزم این موضوع را در میان نهادم، با تشدد گفت: « بچه پدر! به دل تازه آمده ها نیست که خود استاد و مضمون خویش را بگزینند. این را ما تعیین می کنیم.» استاد کاظم آهنگ را بیشتر از آن ارج می گذاشتم که گپی بگویم. او را می شناختم. قهر و محبت در وجود او چنان در هم تنیده بود که نمی توانست از آن ها بگریزد؛ دو حس متناقض. محبت و شادمانی بعد از هر قهری به سراغ او می آمد. تنها چند دقیقه بعدتر برایم گفت: « اگر خواسته باشی، می توانی اسیستانت من باشی.» 


شهرنوش برای طرح دیدگاههای گوناگون در عرصه های اجتماع، ادبیات و فرهنگ بنیاد نهاده شده است.